الملا فتح الله الكاشاني

457

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

شهر رسيد همان سخن تكرار فرمود و چون به شهر در آمد باز اعاده فرمود و چون به خانه رسيدند ديگر باره ادا كرد شهادة اربع وجود گرفت بعضى مردمان مهمانان لوط را ديدند خبر به ديگران رسانيدند و گويند لوط ايشان را براهى به شهر آورد كه كسى ايشان را نديد مگر كسانى كه در سراى وى بودند چون زن لوط ايشان را بديد بر بالاى بام بر آمد و مردمان را خبر داد كه در سراى لوط مهمانانى آمده كه هيچ چشمى مانند جمال ايشان نديده * ( وَجاءَه قَوْمُه ) * و آمدند بلوط عليه السّلام قوم او * ( يُهْرَعُونَ إِلَيْه ) * در حالتى كه بشتاب درآينده ميشدند بسوى او يعنى شيطان و هواى نفس ايشان را ميدوانيد و يا يكديگر را بسرعت ميداشتند براى طلب فاحشه از مهمانان لوط * ( وَمِنْ قَبْلُ ) * و پيش از اين وقت * ( كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ ) * بودند كه عملهاى بد ميكردند از لواطه و كبوتربازى و صفيرزدن در مجالس و بر سر راهها نشستن براى استهزا و بجهة تمرن و عادت ايشان بر فواحش و اتيان به آن نمودند در محافل و مجالس از آن حيا نداشته بيك بار بدر خانه لوط دويدند و گفتند اى لوط مهمان را از سراى خود بدر آر و بدست ما بازده * ( قالَ ) * گفت لوط كه * ( يا قَوْمِ ) * اى گروه من * ( هؤُلاءِ بَناتِي ) * اينها دختران منند ايشان را بخواهيد * ( هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ ) * ايشان پاكيزه ترند مر شما را تزويج دختران با ايشان به شرط ايمان بوده يا در شريعة او تزويج مؤمنان بكفار جايز بوده چنان كه در بدايت حضرت رسالة صلَّى اللَّه عليه و آله دخترى از دختران خود را بعتبه داد و دخترى ديگر را بابو العاص و بعد از آن اين حكم منسوخ شد و گويند كه لوط دو دختر بيش نداشت زعورا و رثيا با دو كس كه مهتر قوم و مطاع ايشان بودند گفت كه اين دو دختر را بشما مىدهم تا رضاى او حاصل كنند و دفع شر ايشان كنند از مهمانان گويند كه گروه لوط پيش از اين اينها را از لوط خطبه ميكردند و لوط به جهت خبث ايشان از آن امتناع ميكرد و چون ملجاء شد به آن راضى شد تا بفاحشه اقدام ننمايند و بى حرمتى به او نرسانند غرض كه لوط از فرط فتوت و كرم و حميت دختران را فداى مهمانان كرد و گفته‌اند كه مراد وى دختران امت بودند و اضافه ايشان به خود بجهة آنست كه انبيا بمنزله آباءاند در شفقت و مرحمت و حرمت و ازواج ايشان بمنزله امهات و بر هر تقدير لوط بجهة دفع فساد و فواحش ايشان و حميت خود گفت كه به اين دختران متزوج شويد * ( فَاتَّقُوا اللَّه ) * پس بترسيد از خدا به ترك فواحش * ( وَلا تُخْزُونِ ) * و مرا رسوا نكنيد و يا شرمنده مسازيد * ( فِي ضَيْفِي ) * در شان مهمانان من چه اخزاى ضيف اخزاى مضيف است و اخزا يا مشتق است از خزى بمعنى فضيحة و يا از خزايه بمعنى حيا * ( أَ لَيْسَ مِنْكُمْ ) * آيا نيست از شما * ( رَجُلٌ رَشِيدٌ ) * مردى راه يافته كه شما را پند دهد و راه حق نمايد و از